close
تبلیغات در اینترنت
زندگینامه و وصیت نامه شهید عبدالعلی غلامدخت
منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
خبرنامه
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود
[Mail_Form]
لینک دوستان
آخرین مطالب
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 12
:: کل نظرات : 3

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 1
:: تعداد اعضا : 0

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 3
:: باردید دیروز : 5
:: بازدید هفته : 8
:: بازدید ماه : 174
:: بازدید سال : 174
:: بازدید کلی : 11,170
نویسنده : علیرضا هوشمند سروستانی
چهارشنبه 15 مهر 1394

بنام خدا

زندگينامه شهيد عبدالعلي غلامدخت

 

شهيد عبدالعلي غلامدخت در خانواده ي مذهبي متولد شد. پدر و مادرش وي را با تلاش و كوشش و سختي به مدرسه فرستادند تا درس بخواند. دوران ابتدايي خود را با تلاش و كوشش پشت سر گذراند و دوران راهنمايي را نيز شروع كرد و دوران راهنمايي نيز همزمان با حمله ي رژيم بعث عراق به خاك ميهنمان بود به همين خاطر تحصيلات راهنمايي را ترك كرد و عازم جبهه هاي حق عليه باطل شد. شهيد عبدالعلي غلامدخت اصرار زيادي براي رفتن به جبهه هاي حق عليه باطل داشتبه حدي كه رضايت خانواده اش را به سختي براي رفتن به جبهه بدست آورد هنگامي كه ايشان پا به عرصه ي جنگ گذاشتند در حال سپري كردن سن نوجواني بودند با علاقه ي زيادي كه به مدرسه رفتن و كسب علم داشت سنگر علم را رها كرد وبه سنگر نبرد رفت.

 ايشان در طول 8 سال جنگ تحميلي شركتي فعال داشتند بطوري كه در اكثر عمليات ها شركتي مستمرداشتند اين شهيد عزيز 2 سال در دارخون  ، 8 سال در دهلران، 1 سال در كردستان و بقيه را در جبهه هاي اهواز و خرمشهر به دفاع از مرزهاي سرزمين اسلاميش پرداخت. مسئوليت هاي ايشان راننده ي آمبولانس، مسئول شناسايي عمليات و راننده ي بولدوزر براي احداث خاكريز بودند. يكي از صحبت هاي اين شهيد براي اولين باري كه خانه را ترك مي كرد و جبهه مي رفت به خانواده اش اين بود كه ما حسيني هستيم مي رويم ويزيدي ها مي مانند. شهيد عبدالعلي غلامدخت جواني عابد بود كه نماز، روزه، كمك به ديگران و احترام اقوام و همسايگان را سرلوحه ي زندگي و كار خود قرار داده بود و در آخر اين كه ايشان در عمليات آزاد سازي خرمشهر هنگام ساختن خاكريز به دست رژيم بعث عراقي به شهادت رسيد.

همسنگري هاي ايشان: علي محمد شفيعي، بهبود كمالي، شهيد مهرداد كمالي و  شهيد حشمت الله كمالي بودند.

ياد و خاطر گرامي و راهش پررهرو باد.

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

وصيت نامه ي شهيد عبد العلي غلامدخت سروستاني

 

با سلام فراوان به پيشگاه آقا امام زمان (عج) و نائب بر حقش خميني كبير و با سلام به خانواده ي معظم شهدا و مفقود الاثرها و با سلام فراوان به سربازان امام زمان (عج) رزمندگان كفر ستيز اسلام اين شيران و دلاوران لشكر توحيد و با عرض سلام به ملت قهرمان و شهيد پرور ايران.

دنيا زندان مؤمن است، انشاءالله كه خداوند بزرگ در آخرت ما را هم با مؤمنين محشور بگرداند. من در اين دنيا احساس غريبي مي كردم و همه اش براي آن دنيا روزشماري مي كردم. در شهر كه بودم احساس مي كردم كه يا در خواب مي ميرم. يا به وسيله ي حوادث از دنيا مي روم. ولي الان خداوند يكي از نعمات خود را به من عطا فرمود و اين هم خدمت در جبهه مي باشد كه اين هم اميدوارم كه اگر بنا باشد بميرم در راه خدا و براي رضاي خدا كشته شوم و اميدوارم كه خداوند بزرگ ما را در روز محشر با شهداي كربلا محشور بفرمايد. من دوستاني داشتم كه آن ها از ما جدا شدند و پيشي گرفتند. هر گاه كه فكر مي كنم و مي انديشم و حركات و رفتارهاي ايشان را در نظرم مجسم مي كنم پشيمان مي شوم و فكر مي كنم كه سال هاي سال است كه از ايشان دور گشته ام و احساس مي كنم غريب تر شده ام. انشاءالله كه اميدوارم خداوند مرا هم به كاروان آنها برساند. پدر و مادرم اميدوارم كه هر وقت خداوند نعمت شهادت را نصيب من گرداند اصلاً برايم گريه و زاري نكنيد و سعي داشته باشيد كه مردم داري كنيد و پيام شهيدان را براي مردم بازگو كنيد، شهدا با خون خويش پيغام هايي را براي مردم آيندگان به جا گذاشتند همان طور كه مولايشان امام حسين (ع) با خون خوش به ايشان پيام آزادگي و مردانگي داد و ايشان هم تداوم بخش خون امام حسين (ع) گرديدند و اين هم كوردلان بدانند كه خون حسين در رگ هاي جوانان ايراني جريان دارد و هرگز زير بار ستم نمي روند و عزت آخرت را به ذلت و خواري دنيا نمي دهند، چه خوب است تمام جوانان اسلام ادامه دهنده ي راه شهدا باشند، شهدايي كه با خون خويش درخت پرثمر اسلام را آبياري كردند و واقعاً به ابرقدرت ها و مشركين و كفار قدرت اسلام را نشان دادند و به قول يكي از امامان كه فرمود اينان چون پاره هاي آهنند و هرگز از جنگ عليه كفر خسته نمي شوند و ما هم به آمريكا و ابادي ابرقدرت ها فهمانديم كه ما چون پاره هاي آهن هستيم و هرگز ازجنگ عليه كفر خسته نمي شويم و هميشه در راه اسلام و قرآن سرفراز هستيم و همين طور كه از اول جنگ گفتيم حال هم مي گوييم كه ما زنده از آنيم كه آرام نگيريم.

موجيم كه آسودگي ما عدم ماست

ملت قهرمان ايران اين انقلاب اسلامي نعمتي است كه خداوند تبارك و تعالي براي ما پهن كرده است بايد همگي ما سر اين سفره بنشينيم و هركس از يك گوشه سفره استفاده كنيم، چگونه استفاده كنيم؟ استفاده ي معنوي هرگوشه ي اين سفره نهاد يا ارگاني قرار گرفته، بياييد براي رضاي خدا ايثار كنيد چه در جبهه و چه در پشت جبهه از طريق هر نهاد كه توانستيد خدمت كنيد و سعي كنيد هر جا كه احتياج بيشتر به شماست خدمت كنيد چه در جهاد سازندگي، چه در سپاه، چه در بسيج، چه در نهضت سواد آموزي، چه در پشتيباني جنگ و چه دردیگر  ارگان هاخدمت كنيد، سعي كنيد براي رضاي خدا تلاش كنيد و سعي كنيد كه با تلاشتان خانه ي آخرت را بسازيد و نكند روزي بيايد كه در آخرت پشيمان بشويد و بگوييد كه چرا نرفتيم يك گوشه از گوشه هاي سفره ي انقلاب اسلامي را بگيريم، من از خانواده هاي شهدا معذرت مي خواهم همين طور از خانواده هاي مفقود الاثرها و همين طور از شما ملت قهرمان كه نتوانستم پيش از اين تداوم بخش راه عزيزان و دوستان شهيد و مفقود الاثر باشم. من پشيمانم كه چرا پيش از اين به كاروان شهيدان و عزيزان نپيوسته ام، دوستانم ما به گردن انقلاب اسلامي حقي نداريم بلكه اين انقلاب است كه به گردن ما حق دارد، اين اسلام است كه به گردن ما حق دارد ما بايد حقمان را نسبت به اسلام و ملت اسلام ادا كنيم، ما بايد درخت اسلام را با خونمان آبياري كنيم و با حركت و تلاش بي وقفه مان شاخه هاي اين درخت اسلام را شكوفا كنيم. مادرم اميدوارم كه حجله هاي رنگارنگ براي من درست كني. مادرم حجله ام سياه نباشد، من كه نمرده ام كه حجله ام سياه باشد، دشمنان اسلام نبايد خوشحال بشوند، مادرم ما كه نمرده ايم كه لباس سياه به تن كنيد، لباس سياه را از تن بيرون كنيد، دست ها را بالا زده و سينه ها را بيشتر سپر كنيد و لحظه اي از خدمت براي اسلام دريغ نكنيد. اي مادرم اميدوارم كه نگذاري دشمنان اسلام خوشحال بشوند. پدر با مال و جان خويش در راه خدا جهاد كن. در پشت جبهه خدمت كن. پشت رزمندگان را گرم نگه دار.

برادرمن نگو كه با فلان شهيد يا شهيدان دوست بودم يا همكلاس يا همكار بودم، امروز وقت اين حرف ها نيست و اصلاً در اين زمان معني ندارد. بازو را بالا بزن و سينه ات را سپر كن. با يك دست قرآن و با دست ديگر به نبرد عليه كفار بپرداز. همين طوري كه شهيدان و دوستانت اين كار را كردند همه ي ما در قبال خون شهدا مسئوليت داريم و اين شهيدان هستند كه به گردن ما حق دارند و ما بايد با جان و دل و ايثار جان خود را در كف ايثار گذاريم كه شايد توانسته باشيم قسمتي از دين خود را به اسلام كرده باشيم. يادم هست در ايامي كه كلاس پنجم را مي گذراندم يكي از معلمانمان درباره ي  جريان كربلا تعريف مي كرد. در آخر آهي كشيدم و گفتم اي كاش من هم در صحراي كربلا بودم و امام حسين را ياري مي كردم، الان وقت ياري حسين است، برادرم اگر ما هنگاه نبرد حسين با يزيد نبوديم حال در زماني هستيم كه فرزند حسين با يزيد زمان در نبرد برخواسته. ما بايد به صداي حسين زمان لبيك گوييم و با نثار خون خويش در راه دين توانسته باشيم راه حسين را ادامه دهيم .

و تو خواهرم اميدوارم كه تو توانسته و بتواني پيام خون ما را به دنياي آينده بازگو كني. مگر حتماً بايد با حركت و تلاش و كوشش و كمك كردن و رعايت عفت و حجاب پيام رسان خون ما باشي. اي دوستان يادتان نرود كه شهدا خون خويش را داده اند ما چه كرديم. اميدوارم كه همگي توانسته باشيم و بتوانيم مسئوليت كه در قبال خون شهدا به گردنمان است به نحو احسن و به خوبي به آخر برسانيم.

پدر و مادر و دوستان و خواهرم، نماز را به پا داريد، در كنار نماز دعا هم يادتان نرود. در يكي از عمليات هاي قبل يادم هست كه همين دعاهاي شما و ثواب نماز هايتان معجزه گشته بود و بر سر ما مي باريد. نماز ستون دين است و دعا سلاح. من اميدوارم پيش از پيش به نماز و احكام دين اهميت بدهيم و اين را هم بدانيد ما براي نماز نبرد مي كنيم و نماز را در درجه ي اول قرار مي دهيم. اگر به نماز اهميت ندهيد اصلاً هيچ كاري نكرده ايد و اصلاً خدمات شما ارزش ندارد. دوستان و ياران، اما علاوه بر اين كارها نكند روزي امام را تنها بگذاريد. امام رهبر اين نهضت است و براي اين ملت رهبر نهضت اسلامي است. شما بايد سرگشت سلطه و ظلم هاي رژيم طاغوت را بخوانيد و قدر امام عزيز را بدانيد، خلاصه با حرف نمي شود خدمت كرد، بايد عمل نشان بدهيد و از خود حركت و جوشش داشته باشيد. با حرف كارها پيش نمي رود، قرآن را بررسي كنيد و بخوانيد، كتاب هاي ديني را فرا گيريد. اين كتاب ها اهميت دسترنج بزرگواران تاريخ اسلام است. اين ها يادگاران امام و بزرگواران است و بعضي ها هم يادگار علما و فضلا و شهداي اسلامي است. اين يادگارها را هم سعي كنيد فرا گيريد و به نسل هاي آينده انتقال دهيد، خلاصه اميدوارم مرا ببخشيد و همگي حلالم كنيد. اگر يك وقت كسي از اين حقير بدي و يا درشتي ديده مرا ببخشد. اميدوارم كه خداوند بزرگ هميشه رهگشا و رهنماي همه ي ما باشد انشاءالله دانش آموزان در كنار درسهايشان وظيفه هاي نظامي را فرا گيرند. امروز روزي است كه بايد همگي از پير تا جوان از زن و مرد همگي مسلح و مجهز به اول سلاح ايمان و تقوا، دوم سلاح گرم باشيم. ديگر پيش از اين سر مباركتان را به درد نمي آورم، وقت گرانبهاي شما را نمي گيرم. حرف زياد است و انشاءالله همگي شما معدن اخلاق و اسوه ي نمونه ايد. اميدوارم خداوند فرج آقا امام زمان را نزديك بفرمايد. و نائب بر حق وي خميني كبير را در كنف نعمت هاي خود تا ظهور آقا امام زمان محافظت بفرمايد و مسرت و پيروزي را نصيب رزمندگان دلاور اسلام بفرمايد و هر چه سريع تر وسيله ي آزادي اسراي جنگي را فراهم بگرداند و اميدوارم كه خداوند ما را با شهداي كربلا محشور بفرماييد و انشاءالله كه خداوند ريشه ي مشركين و كافرين و جنايتكاران شرق و غرب را از روي زمين بركند. انشاءالله پدر و مادرم بايد مرا ببخشند كه نتوانستم حق فرزندي را برايشان ادا كنم. مرا ببخشند كه بيشتر اوقات و شب ها و روزهاي زندگي ام از شما جدا بودم و از شما دور بودم. من هميشه دوري و تنهايي را دوست داشتم و اميدوارم كه مرا حلال كنيد.

مادرم و هم شيرت را حلال من بگرداني و در آخر پدر و مادرم اصلاً ناراحت در باره ي من نباشند و اميدوارم هيچ گاه غم چهره ي ماه و خندانتان را فرا نگيرد و افتخار كنيد كه فرزندي هديه به اسلام كرده ايد. افتخار كنيد كه فرزند شما دچار گناه و معصيت نشده بود. افتخار كنيد كه فرزندتان به جرم خلاف هاي غير شرع اسلام در چاه افكنده نشده بود.

پدر و مادرم من هميشه و همه جا تا توانسته ام براي رضاي خدا و در راه اسلام خدمت كرده ام و در آخر تنها چيزي كه توانستم هديه به اسلام بكنم وجودم بود و خونم بود. اميدوا رم كه هميشه در زندگي خويش موفق و سرافراز باشيد. واقعاً مادران افتخار كنند كه چنين فرزنداني را تربيت كرده اند و تحويل اجتماع داده اند و يك وصيت ديگر مادر دوست دارم هر وقت كه به گلزار شهدا براي قرائت فاتحه بيايي اول سر قبر شهيداني برو كه بي مادر به سوي حق شتافته اند.

همينطور كه يكي از دوستان شهيدم به من مي گفت هر وقت شهيد شديم تو مادر داري كه بيايد و برايت فاتحه بخواند ولي من ندارم. در جواب وي گفتم به مادرم مي گويم كه اول سر قبر تو و ديگران بيايد و اگر من شهيد شدم بديدار من بيايد.

خيلي ممنون مادرم

و من الله توفيق

اگر باشد قرار آخر بميرم                            نخواهم كن كه در بستر بميرم

چه خوش باشد كه با ايمان بميرم                به زير سايه ي قرآن بميرم

و السلام عليكم و رحمت الله و بركاته

عبد العلي غلامدخت سروستاني

10/1/1366

      

               

 

 

 


:: برچسب‌ها: شهید عبدالعلی غلامدخت , زندگی نامه شهید عبدالعلی غلامدخت , زندگی نامه شهدای سروستان , زندگینامه و وصیت نامه شهدا ,
:: بازدید از این مطلب : 159
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.
منو اصلی
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
مطالب پربازدید